یادم نیست کجا ٬ اما خواندم که سوسک حمام تا هفت روز بدون سر میتواند زنده بماند. به فکر فرو رفتم بدون آن کله ناز و مهربان ش کجا میرود ٬ با که ها می پلکد !روز های آخر زندگی را چگونه میگذراند .چگونه معاشقه میکند؟
دوست دارم آن لحظات را تجربه کنم...مسخ شوم .دیگر نیازی نیست سرم را بالا بگیرم تا غرور م را به رخ بکشانم...یا کله ام را درویش کنم تا صداقت م رو شود.راحت شلنگ تخته بیندازم ٬ دیگر حتی کسی شاکی نمی شود که سلامی پرت ش نکرده ام .دیگر دغدغه این را ندارم که زیر چشمکی کسی را دید بزنم یا اینکه اشک بی محل م لو برود یا نه...شاید هم عریان تر شوم بزنم زیر هق هق ٬ آخر من که عمری بی صدا خندیدم و گریه کردم ٬این هم روش. می توانم آخته آواز ممنوعه ای سر دهم ...شاید از شاهین نجفی خواندم :یک کم فحش بده اش را.!
تصورش را بکن همه مردم راهشان را کج کنند تا هیکلی که کله ندارد را تحمل نکنند در حالی که خود همیشه درگیر این اپیدمی بوده اند .شاید چون کله ای یدک نمی کشم کلی از اطرافیانم را شستم ٬آخر پلیس چه ام را میخواهد کاور کند بگذارد لای یک پرونده زهوار در رفته و الکی به کیبورد بکوبد که بعله من هم اینکاره ام... .شاید به فروشگاهی دستبرد زدم و همه اسباب بازی های نداشته ام را دزدیدم ٬شاید حتی عروسکی برای پشت پرده .
شاید ثانیه ثانیه را شمردم تا پایان و از شرم همیشگی ام هیچ نکردم ٬ قدمی از قدم برنداشتم .شاید آخرین لحظات را به حال مردم زار زار خندیدم گرچه دوست تر دارم گند ترین زاویه این حمام بزرگ را بیابم و کز کنم و زمزمه کنم :تو هم با من نبودی... کله نادان م.
پی نوشت : برگرفته از وبلاگ آقای مرتضی حیدری